السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
159
جواهر البلاغة ( فارسى )
غير أنّهم اختلفوا فى تعريف كلّ من المكنيّة و التّخييلية . فمذهب السّلف أنّ المكنية اسم المشبّه به المستعار فى النّفس للمشبّه و أنّ إثبات لازم المشبّه به للمشبّه استعارة تخييليه . دانشمندان بلاغت در تعريف هريك از استعارهء مكنيه و تخييليه باهم اختلاف كردهاند . عقيدهء دانشمندان پيشين اين است كه مكنيه اسم مشبّهبه است كه در نفس انسان ( در ضمير و درون او ) براى مشبّه ، عاريه گرفته مىشود . « 1 » فكلّ من « الأظفار » فى قوله : « و إذا المنيّة أنشبت أظفارها » و « اللّسان » فى قوله : « فلسان حالى بالشكاية أنطق » حقيقة لأنّه مستعمل فيما وضع له . و مذهب الخطيب القزوينى أنّ المكنية هى التشبيه المضمر فى النّفس ، المرموز إليه باثبات لازم المشبّه به للمشبّه و هذا الاثبات هو الاستعارة التخييلية . پس « اظفار » در شعر او : « و إذا المنيّة أنشبت أظفارها » و « لسان » در شعر او : « فلسان حالى بالشكاية أنطق » حقيقت است چون در معناى حقيقى خود به كار رفته است . و عقيدهء خطيب قزوينى اين است كه مكنيه تشبيه پنهانى در درون نفس است . و به وسيلهء اثبات لازم مشبّهبه براى مشبّه ، مورد اشاره گرديده است . و اين اثبات ، استعارهء تخييليه
--> ( 1 ) - بنابر عقيدهء علماى پيشين تخييليه مجاز لغوى نيست ، براى اينكه تخييليه كارى از كارهاى نفس يعنى اثبات ( ثابتكردن چيزى براى چيز ديگر ) است و مجاز لغوى از چيزهايى است كه بر الفاظ عارض مىگردد . و بنابر عقيدهء دانشمندان پيشين استعارهء مكنيه و تخييليه باهم تلازم دارد . تنها زمخشرى از ميان آنان استثناء شده است ، او گفته است : قرينهء مكنيه گاهى استعارهء تحقيقيه است ، زمانى كه مشبّه داراى لازمى شبيه به لازم مشبّهبه باشد . مانند : « يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ » ( بقره ، 27 ) پيمان خداوند را باز مىشكافند . ( مىشكنند ) كه « عهد » به « حبل » ( ريسمان و طناب ) تشبيه شده است ، و جامع آنها اين است كه هركدام دو چيز را به هم مىپيوندد و ربط مىدهد . عهد ، دو كسى را كه باهم پيمان بستهاند به هم پيوند مىدهد ، همانگونه كه دو چيز با ريسمان به هم وصل مىشود . سپس لفظ مشبّهبه يعنى « حبل » حذف گرديده و « نقض » كه بازكردن گرههاى طناب است براى باطل كردن عهد ، استعاره آورده شده است ؛ و جامع در نقض و ابطال عهد فاسدكردن و تباه ساختن است و اين استعارهء اصليه تحقيقيه است . سپس از « نقض » « ينقضون » به معنى « يبطلون » مشتق شده است به شيوهء استعارهء تحقيقيه تبعيّه . بنابراين زمخشرى گاهى بين مكنيه و تحقيقيه جمع مىكند ، بر اين اساس كه تحقيقيه ذاتا مقصود نيست و تنها به متابعت از استعارهء بالكنايه مىآيد تا بر آن دلالت كند . پس به عقيدهء زمخشرى تلازمى بين مكنيه و تخييليه نيست . مگر اينكه ادّعا شود : قرينه تصريحيه است به لحاظ معنايى كه اكنون از آن مراد است ، و تخييليه است به اعتبار آگاهى دادن به اصل آن . اما غير زمخشرى از پيشينيان مىگويند : « عهد » به « حبل » تشبيه گرديده است و لفظ « حبل » حذف شده و به وسيلهء لازمش يعنى « نقض » به آن اشاره شده است . و اثبات نقض براى « عهد » تخييل است .